سيد محمد باقر برقعى

401

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

غزل‌سرا بود و غزليّاتش از پختگى و شيوايى و لطف خاصّى برخوردار است و در فعّاليّت‌هاى ادبى و هنرى شركت داشت و در محافل و مجامع ادبى شركت مىجست و در نقد شعر صاحب نظر بود و با شعرايى چون رهى معيّرى و ابو الحسن ورزى آميزش داشت و از دوستان نزديك و صميم عبد الحميد ادبى نيز بود . رفيعا در ترانه‌سازى و سرودها از توانايى كامل برخوردار بود و برخى از آن‌ها توسّط خواننده‌هايى چون استاد بنان خوانده و ضبط شده است . وى سرانجام در سال 1359 چشم از جهان فروبست . « 1 » ديوان اشعار رفيعا نزد فرزندش به گونه‌اى پراكنده نگهدارى مىشود ، كه اميد است به طبع و نشر آن توفيق يابد . چه بخواهى ؛ چه نخواهى با چنين بخت بد و سوز دل و روز سياهى * غير لطف تو نخواهم به جهان پشت و پناهى چه شد اى مايهء امّيد ، چو آهوى رميده * رفتى از ياد ، نكردى اگرم گاه‌به‌گاهى

--> ( 1 ) - مير عبد الحميد ادبى ، شاعر گرامى و رفيق شفيق رفيعا ، در سوگش گويد : استاد عزيز و يار جانى * اى نغمه سراى جاودانى شعر تو دميد روح در جسم * بخشيد به جسم من توانى سرمست شدم ز نغمه‌هايت * چون نغز سرود آسمانى گفتى كه دمى خوش است از عمر * بايد كه غنيمتش بدانى گويم كه ز عمر چيست حاصل ؟ * بشنو ز من اين سخن زمانى خواب است و خيال ، بيم و امّيد * بر ما چو گذشت عمر فانى استاد ! چه خوش سروده‌اى تو * در دهر اگر بود امانى آزرده مساز خاطر كس * دلجو مىباش اگر توانى دارد « ادبى » ز هجرتت غم * اين است وفاى زندگانى